شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

چراغ جادو
+ ازشمع وسحرآموختم ، شيدائي را ... جان به بازارتو دادعاشق باز ، رسم پروانه وشورديگي را ... غ..ر..آ
انديشه نگار
ديروز 10:25 عصر

خانم مهندس

+ [وبلاگ] پست موقت
انديشه نگار
ديروز 10:25 عصر
‍‍‍‍* راوندي *
سالها پيش توي پياده روي خيابان ولي عصر عجل که هميشه شلوغ است دو تا جوان از روبرويم مي آمدند که شنيدم يکي از آنها که بدني ورزيده هم داشت به ديگري گفت : يعني چي براي اينکه به ديگران نخوريم همش خودمونو چپ و راست ميکنيم من ديگه مي‌خوام صاف راه برم . اين حکايتي آشنا بود که مايلم اول سايرين نظر خودشونو بيان کنند تا ببينم ديدگاه دوستان نسبت به اين طرز فکر چگونست :)
خانم مهندس
چيزي که من تجربه کردم و آسيبي که به خاطر اين کناره گيري ها متحمل شدم کمي بيشتر از کناره گيري تو خيابون هست:) وجود آدم هاي سمي در زندگي خيلي خطرناک هست ، ولي در مورد کناره گيري در خيابان ،خود من هم هزاران بار چپ راست ميشم تا به کسي نخورم ولي ديدم چندين بار طرف جوري مستقيم اومده که من مجبور شدم کلا کنار وايسم ، ازخودگذشتگي و رعايت حال ديگران هم حدي داره :)
جوادتبريزي
براي من مهم تر از خودم کسي نيست ... چوخ عالي،@};- به اين خاطر درمتون ديني وعرفاني ما،خودشناسي ازاساسي ترين مباحث است،وحتي خدا شناسي ومردم شناسي،زيربنايش خودشناسي است،واين مهم زماني ميسورهست که خودت براي خودت مهم باشي،
خانم مهندس
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} ممنون ،مثل هميشه لذت بردم از سخنان و نقل قول هاي ارزشمند تون ،سپاس@};-
+ فردي براي شخم زدن مزرعه سيب زميني كار برايش سخت شد چونان سراشيبي تنها آشنايش كه ميشناخت دوستش بود كه ازش دور بود و نداشت بهش دستيابي نوشت نامهء شورانگيزي و پرداخت به مهم نيازمند كمكم و امسال ندارم بهر كشت تواني يارش گفتا هيچ انجام نده آنجا كارگر ميفرستم و فردا خيليها پرانرژي آمدند و شخم زدندي سيبهاي كشتگاه پايان كار با نشاط درآمد قشنگ بهم نگاه نمودند از چنين زبردستي
محسن وکيل پايه يک
ديروز 6:50 عصر
محسن وکيل پايه يک
ديروز 6:50 عصر
عالي،....@};-واين جوانه زدن نو،اززيبايي هاي هستي است.
{a h=Tabrizi246810}جوادتبريزي{/a} بسيار ممنونم @};-
+ چرا زبان بگشايم؟ که دردهاي بزرگ به جُز سکوت ندارند مرهمي ديگر...
محسن وکيل پايه يک
ديروز 6:50 عصر
+ در سالن فرودگاه خانمي خندان بود كتاب و كلوچه اي خريد شود خشنود در كنار وي فردي نشست مجله خواند با وي از كلوچه شروع به خوردن نمود خانم خشمگين شد اما بروي خود نياورد و با خود گفت خيلي گستاخه و رمز آلود آنگاه كه فقط يك كلوچه ته بسته ماند فرد نصفش را براي وي گذاشته بود ديد بسته كلوچه اش را و شد شگفت زده تازه يادش افتاد از كيفش درش نياورده بود
محسن وکيل پايه يک
ديروز 6:49 عصر
بياييد وبلاگ اشعارم http://versing.royablog.ir/
mp3 player شوکر
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آذر ماه
vertical_align_top